معنی شحنگی
6 بازدید
[ شِ نَ / نِ ] (حامص) عمل شحنه. داروغگی. پاسبانی شهر و برزن. رجوع به شحنه شود: امیر وی را برکشیده بود و شحنگی بادغیس فرموده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۲۸). شحنگی بست بدو مفوض کردیم. (تاریخ بیهقی). جعفر تکین را برسم شحنگی بر دارالملک بلخ گماشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۳). گرم به شحنگی عاشقان فرود آری خراج روی تو بر آفتاب و ماه نهم. خاقانی. غم شحنهٔ عشق است و بلا انگیزد جان خواهد شحنگی و رنگ آمیزد.خاقانی. در شحنگی مشرق صبح آمد و زد داری زودا که سر چترش زان دار پدید آید. خاقانی.
کلمات همقافیه با «شحنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر