معنی شحنة
6 بازدید
[ شِ نَ ] (ع ص، اِ) آنقدر از گیاه که ستوران را یک روز و یک شب کفایت کند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جماعت اسبان یا به قدر کفایت از آن، یقال: بالبلد شحنة من الخیل؛ ای رابطة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آنچه کشتی را بارگیری کنند. (از ذیل اقرب الموارد). || آنکه ضبط مدینه و سیاست آن را از طرف سلطان بس باشد. (منتهی الارب). || گروهی نگاهبانان شهر. (از آنندراج). گروهی که شهر نگاه دارند. (مهذب الاسماء). || نایب. آن کس که خراج را فراهم می آورد. || رسول و پیغام آور. (ناظم الاطباء). عامل عمل دار. کاردار. (زمخشری).
کلمات همقافیه با «شحنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر