معنی شجیدن
6 بازدید
[ شَ دَ ] (مص) سرمازده شدن. (از لغت نامهٔ اسدی در حاشیهٔ لغت شجد). به سرمای سخت تباه شدن. (یادداشت مؤلف). || سرما خوردن. (برهان): خاک دریا شود بسوزد آب بفسرد نار و برق بشجاید.دقیقی. رجوع به شجاییدن و شجانیدن شود.
کلمات همقافیه با «شجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر