معنی شجیر
6 بازدید
[ شَ ] (ع ص) غریب و بیگانه از مردم و اشتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دوست. (از اقرب الموارد). یار. (منتهی الارب). ج، شُجَراء. || هیچکاره. (منتهی الارب). چیز ردی. مقابل جید. (شرح قاموس). || رودبار بسیاردرخت. (منتهی الارب). مکان شجیر؛ جای پردرخت. (از اقرب الموارد). زمین درختناک. (منتهی الارب). || (اِ) شمشیر. (منتهی الارب). سیف. (اقرب الموارد). || تیر قداح بیگانه برآورده ای که از آن چوب نباشد. (منتهی الارب). تیر قداح که میان آنها بیگانه باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شجیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر