معنی شتردل
5 بازدید
[ شُ تُ دِ ] (ص مرکب) اشتردل. بددل. کینه ور. (برهان). کنایه از بددل است. (از انجمن آرا) (آنندراج). کین توز. کینه ورز. که کینه توزد. کینه کش. صاحب کینه. کینه ور همچون شتر: گرفته ام که عدوی شتردلت افعی است شود زمرد چشمش سپهر مینائی. مجیر بیلقانی. ز حاسدان شتردل مدار چشم امید که نیشکر بنروید ز بیخ اشترغاز. ظهیرفاریابی. خصم شتردلت را قربان همی کند زین روی سعد ذابح آهخته کارد است. خلاق المعانی. || نامرد. مقابل مردانه. (برهان) (ناظم الاطباء). و رجوع به اشتردل شود. || شخص ترسو. (فرهنگ نظام). ترسو. جبان. بی دل. (ناظم الاطباء). ترسنده. (انجمن آرا). بی جگر و بی دل. همچنانکه شیردل بر دلیر و شجاع اطلاق گردد. (از برهان). ترسنده و بی جگر. (آنندراج). غردل. گاودل. بزدل. مرغ دل. کلنگ دل. اشتردل. آهودل. بددل : طالب ثبات حملهٔ موریم نیست حیف شیر نرم ولیک شتردل فتاده ام.طالب آملی.
کلمات همقافیه با «شتردل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر