معنی شتابکار
4 بازدید
[ شِ ] (ص مرکب) عجول. کرمند. عاجل. کسی که از روی عجله کاری کند. خَدِب. (منتهی الارب). قُلقُل. (منتهی الارب). شتابنده و ساعی. (ناظم الاطباء): شتابکارتر از باد وقت پاداشن درنگ پیشه تر از کوه وقت بادافراه.فرخی. مبارزانی همدست و لشکری هم پشت درنگ پیشه به فر و شتابکار به کر.فرخی. صَمَکیک؛ احمق شتابکار. مَرقِدی ََ؛ مرد شتابکار. مُشَیَع؛ مرد شتابکار. لَواهِس؛ شتابکاران. (از منتهی الارب). || بی وقار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شتابکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر