معنی شب در میان
7 بازدید
[ شَ دَ ] (اِ مرکب، ق مرکب) فاصله بودن یک شب میان دو کار که در تکلم با الحاق کلمهٔ «یک» در اول «یک شب در میان» گفته میشود: فلان یک شب در میان منزل دوست خود میرود. (از فرهنگ نظام). عملی که در اجرای آن شبی در میانه باشد یعنی به فاصلهٔ دو روز و یک شب که عبارت از سی و شش ساعت بود. (ناظم الاطباء): دانی که خال بر چَهِ سیمین او چراست کان سیم اگر دهد به تو شب در میان دهد. ظهیر فاریابی. || کنایه از وعده کردن و ضامن دادن باشد اعم از آنکه یک شب یا بیشتر در میان باشد. (برهان). || مسافت جای تا به جایی که شب در میان از آنجا به آنجا رسند. (آنندراج): به بزم وصل هم پیوسته از راه سیه روزی من و آن بیوفا شب در میان بودیم دور از هم. شفیع. - شب در میان کردن؛ شب را در میانه قرار دادن. در پناه تیرگی شب رفتن. در شب رفتن استتار را: وه که شب در میان کنم بروم از تو روزی که ای پسر برهم.امیرخسرو.
کلمات همقافیه با «شب در میان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر