معنی شاخ شاخ شدن
8 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) انشعاب. تشعب. منقسم بشاخه های مختلف، قسمت قسمت، منشعب شدن. تشعب. (از نوادر لغات و تعبیرات معارف بهاءولد چ فروزانفر): «ما همه نماز سپس تو می گزاردیمی مردمان میخواهندی تا شاخ شاخ شوندی.» (معارف بهاءولد چ فروزانفر ص ۲۷۹).
کلمات همقافیه با «شاخ شاخ شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر