معنی شاخشانه رفتن
6 بازدید
[ نَ / نِ رَ تَ ] (مص مرکب) تهدید کردن. ترسانیدن. خودنمائی کردن : گهی رفتن به تکلیف بهانه بشمشاد از رعونت شاخشانه. محمدسعید اشرف (از آنندراج). آهم رود از سر بهانه بر گاو سپهرشاخشانه. محمدسعید اشرف (از آنندراج). هلاک طرهٔ مشکین آن سیه چشمم که شاخشانه رود آهوان صحرا را. میرزا عبدالغنی قبول (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شاخشانه رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر