معنی شاخشانه
7 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ مرکب) تهدید و تخویف. (برهان قاطع). || بمعنی خودنمائی نیز مستعمل شود. (آنندراج). || کُنگر. دند. قسمی از گدایان باشد که شاخ گوسفند بر دستی و شانهٔ گوسفند بردستی دیگر بگیرند و بر در خانه و پیش دکان مردمان ایستاده آن شاخ را بر شانه به عنوانی بکشند که از آن آواز غرغری ظاهر گردد تا مردمان آن صدا را شنیده به آنها چیزی بدهند و اگر اهمال در دادن واقع شود کاردی کشیده اعضای خود را مجروح سازند و اکثر و اغلب آن است که کارد به دست پسران خود بدهند که این کار بکنید تا صاحب خانه و خداوند دکان از این عمل شنیع وحشت و نفرت نموده به آنها چیزی بدهند... اکنون اگر کسی از کسی خواهد، میسر نگردد و گوید که چون حاجت من بر نمی آری من خود را خواهم کشت بطریق تمثیل گویند که شاخ شانه می کشد. (فرهنگ جهانگیری). و رجوع به کنگر و دند و لغت محلی شوشتر (نسخهٔ خطی) شود: رندان ز شاخشانهٔ مردم چه درهم اند کرد آنچه محتسب به ظهوری عسس نکرد. نورالدین ظهوری (از آنندراج). || علاوه بر معنیی که در لغت نامه ها بدو می دهند گویا قسمی ساز نیز بوده و یا شاخ شانه گذشته از عملی که گدایان با وی می کرده اند در موسیقی نیز به کار میرفته است. (یادداشت مؤلف): طنبور و کتاب و نرد و شطرنج چنگ و دف و نای و شاخشانه.انوری. آتش از حلقشان زبانه زنان بیت گویان و شاخشانه زنان. نظامی (هفت پیکر ص ۲۴۳). || در سراج اللغات نوشته که در هندوستان بمعنی آوردن وجوه و شقوق در امری مستعمل است. (غیاث).
کلمات همقافیه با «شاخشانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر