معنی شأفة
8 بازدید
[ شَ ءْ فَ ] (ع مص) بمعنی شآفة؛ ریش برآمدن از کف پای. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || بخشم آوردن. (از اقرب الموارد). بخشم آوردن کسی را. (منتهی الارب). || ریش شدن ناخن پای. (از اقرب الموارد). || ترس از رسیدن چشم زخم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ترس از راه نمودن کسی را که خوش آیند نباشد دیگری را. (از اقرب الموارد). رجوع به شأفة شود. || (اِمص) دشمنی و عداوت. بینهم شأفة؛ یعنی میان ایشان دشمنی باشد. و استأصل اللََّه شأفتهم؛ یعنی خدای از بن برکند دشمنی و آزار ایشان را. (از اساس البلاغهٔ زمخشری) (از متن اللغة) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ شَ ءْ فَ ] (ع اِ) ریش سوختنی که زیر قدم برآید و علاج آن به داغ کنند و اگر ببرند صاحب آن بمیرد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از صحاح اللغة) (دهار) (آنندراج). شئفت رجله شأفاً؛ اذا خرجت علیها الشأفة و هی قرحة. (از اساس البلاغه) (صحاح اللغة). || اصل و بیخ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). استأصل اللََّه شأفته؛ یعنی ببرد اصل و بیخ آن را خدای یا ببرد چنانکه میبرد شأفه را به داغ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از صحاح اللغة). || اهل و عیال و مال. شأفة الرجل؛ یقال هی اهله و ماله. (از اقرب الموارد از لسان العرب) (متن اللغة). || ریشی که در ناخن دست یا پا و یا کف آن بعلت خلیدن خار یا چوبی ریم کند و چرک نماید و بزرگ شود. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). شئفت اصابعه؛ ریشه گرفت کرانهای ناخن او. (منتهی الارب).[ شَ ءْ فَ ] (ع ص) رجل شأفة؛ مرد گرامی و دلاور. (از ذیل اقرب الموارد از لسان).
کلمات همقافیه با «شأفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر