معنی شأف
7 بازدید
[ شَ ءْفْ ] (ع مص) دشمن شدن. (مصادر زوزنی ص ۳۹۰). رجوع به شآفه و شأفه در این معنی شود. || بجکیدن بن ناخن. (مصادر زوزنی ص ۳۹۰). || ریش بر آمدن از کف پای. (مصادر زوزنی ص ۳۹۰). رجوع به شآفة و شأفه شود.[ شَ ءْفْ ] (ع اِ) اهل و دارایی؛ شأفة الرجل؛ هی اهله و مالُه. (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به شأفة در این معنی شود.[ شَ ءْفْ ] (ع اِمص) فساد و تباهی در ریش چنان که به نشود. (منتهی الارب). شأف الجرح؛ فساده حتی لا یکاد یبرأ. (اقرب الموارد). رجوع به شآفه و شأفه شود.
کلمات همقافیه با «شأف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أف» برای سرودن شعر