معنی سینه کردن

معنی سینه کردن

6 بازدید
[ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) تفاخر کردن. فخر نمودن. (برهان). کنایه از تفاخر کردن. (آنندراج): چو ز پهلوی غمت دل نخورد جز جگری تو مکن سینه که چون من نبود دلداری. رفیع الدین لنبانی. سینه مکن به بستن دل زآن قبل که تو دل بسته ای نه ملک خراسان گشاده ای. مجیرالدین بیلقانی. ملک بدین کار و کیایی تراست سینه کن این سینه گشایی تراست.نظامی. سینه میکرد از سپهداری خویش لاف میزد از کله داری خویش.عطار. || راندن چنانکه غارتگری گله را یا نخجیروان دستهٔ شکاری را یا ستوربان در چراگاه خیلی اسب برهنه را. (یادداشت بخط مؤلف). - سینه کردن تیر؛ (اصطلاح تیراندازان) آن باشد که چون تیری بیندازند بر زمین خورد و از آنجا خیز کرده بجای دیگر افتد. گویند این تیر سینه کرد. (برهان) (انجمن آرا) (از بهار عجم): کنون که تیر فلک سینه کرد سینه بدزد بجست برق بلا نم در آبگینه بدزد. ملا ملک قمی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «سینه کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید