معنی سینه سپر کردن
15 بازدید
[ نَ / نِ سِ پَ کَ دَ ] (مص مرکب) ثابت قدم بودن در صف جنگ و از جا نرفتن. (آنندراج). برای مقابله آماده شدن : چو غنچه سینه سپر میکنیم و خندانیم در آن مصاف که صد زخم هست و مرهم نیست. محسن تأثیر (از آنندراج). غرور در زورآوری و قوت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سینه سپر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر