معنی سینه

معنی سینه

31 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ) معروف است و به عربی صدر گویندش. (برهان). صدر. (آنندراج). بر. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). صاف، لطیف، روشن، صبح و صبح پرور از صفات و آب شیر، آئینهٔ بلور، پرنیان، یاسمن، یاسمن برگ، ترنج از تشبیهات اوست و در سینهٔ عشاق با این کلمات بی کینه، بیداغ، بی چاک، چاک چاک و صدچاک، پرداغ، داغ خوار، تفسیده و گرم، افکار، مجروح، پرآبله، گداخته، غم پرور، غم فرسا، زار، پرداخته، لوح و صفحه نعت آرند. (آنندراج): شدم پیر بدینسان و تو هم خود نه جوانی مرا سینه پر اَنجوج و تو چون چفته کمانی. رودکی (از لغت فرس اسدی ص ۷۶). بزد تیر بر سینهٔ شیر نر گذر کرد تیرش به پیکان و پر.فردوسی. امیر نیزه بگذارد و بر سینهٔ وی زخمی زد استوار. (تاریخ بیهقی). در آن اضطراب لگدی چند بخایه و سینهٔ وی رسید. (تاریخ بیهقی). بفرش و اسب و استام و خزینه چه افرازی چنین ای خواجه سینه. ناصرخسرو. چون حقهٔ سینه برگشایم جز نام تو در میان مبینام.خاقانی. زنان سمن سینهٔ سیم ساق بهر کار با او کنند اتفاق.نظامی. گنج نظامی که طلسم افکن است سینهٔ صافی و دل روشن است.نظامی. - سینهٔ انجمن؛ صدر مجلس. (فرهنگ فارسی معین). - سینه به سینه؛ نقل بدون واسطه، بدون نوشته و کتاب. شفاهاً. روبه رو. (یادداشت بخط مؤلف). - سینه به سینه با کسی برخوردن؛ با او مصادف شدن. - سینه به سینه رفتن یا رسیدن؛ رسیدن علم و آگاهی از نسلی به نسلی و طبقه ای به طبقه ای بزبان و شفاهی بی وساطت کتاب و کتابت. (یادداشت بخط مؤلف). - سینه (را) صاف کردن؛ اخلاط سینه را خارج کردن. - || سرفه کردن. (فرهنگ فارسی معین). - سینهٔ کوه؛ نزدیک قلهٔ کوه. بالای دامنه. (یادداشت بخط مؤلف). || حافظه. ذهن. ضمیر. خاطر: در سینهٔ ما خیال قدت طوبی است در آتش جهنم.خاقانی. ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ بقرآنی که تو در سینه داری.حافظ. چو حافظ گنج او در سینه دارم اگرچه مدعی بیند حقیرم.حافظ. || پستان زنان را نیز گویند مطلقاً خواه پستان انسان و خواه پستان حیوانات دیگر باشد از نر و ماده (کذا). (برهان). به معنی پستان مجاز است. (آنندراج). || طعنه. سرزنش. نکوهش. (برهان). سرزنش. طعنه. ملامت. دشنام، همچو طنز. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «سینه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید