معنی سیاهک
6 بازدید
[ هَ ] (ص مصغر) بسیاهی زننده. متمایل به سیاه : سیاهک بود زنگی خود بدیدار بسرخی میزند چون گشت بیمار.نظامی. || (اِ مصغر) آفت قارچی در گندم که دانه را سیاه کند. (یادداشت بخط مؤلف). بیماری در زعفران. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «سیاهک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هک» برای سرودن شعر