معنی سیاهقلم
4 بازدید
[ قَ لَ ] (اِ مرکب) نوعی از تصویر که بسیاهی کشند و هیچ رنگ آمیزی نداشته باشد و آن اکثر خاصهٔ فرنگ است. (غیاث اللغات) (آنندراج): گشتیم قطعه قطعه گلستان هند را چون گلشن سیاه قلم رنگ و بو نداشت. اشرف (از آنندراج). || معشوق ملیح. (غیاث). معشوق سبزفام. (آنندراج). رجوع به سیه قلم شود.
کلمات همقافیه با «سیاهقلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر