معنی سیاهمنصور
6 بازدید
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دشت دزفول. در ۹ هزارگزی شمال شرقی دزفول. کنار راه شوسهٔ شوشتر به دزفول. سکنهٔ آن ۲۰۰ تن. آب آن از رودخانهٔ دز. محصول آنجا غلات، برنج، کنجد. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ساکنین از طایفهٔ عشایر بختیاری می باشند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ مَ ] (اِخ) قریه ای است پنج فرسنگی میانهٔ جنوب و مغرب خشت. (فارسنامهٔ ناصری).[ مَ ] (اِخ) از بلوکات گروسی حد شمالی سیلتان و جنوبی آن نیز سیلتان است. مرکز عربشاه، عدهٔ قری ۲۵. مساحت ۴۶ هزار و متر و جمعیت ۳۷۸۴ تن است. (از جغرافیای طبیعی کیهان).[ مَ ] (اِخ) هفت فرسخ میانه شمال و مغرب بیدشهر. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «سیاهمنصور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر