معنی سکنجیدن
9 بازدید
[ سِ کَ دَ ] (مص) سرفه کردن. (برهان). سرفیدن. (رشیدی) (آنندراج). || تراشیدن. (برهان) (رشیدی) (آنندراج). || گزیدن. || آواز به گلو کردن. (رشیدی) (برهان) (آنندراج). || خستن. خراشیدن. مجروح کردن : رخسار ترا ناخن این چرخ سکنجد تا چند لب لعل دلارام سکنجی.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «سکنجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر