معنی سکنجیده
6 بازدید
[ سِ کَ دَ / دِ ] (ن مف) تراشیده. (برهان) (آنندراج). و در بیت های زیر به معنی. خسته. مجروح : سکنجیده همی داردم بدرد ترنجیده همی داردم برنج.ابوشکور. ز تیرش رخ مه سکنجیده شد ز تیغش دل چرخ رنجیده شد.فردوسی. || گزیده. (برهان) (آنندراج). || سرفه کرده. (برهان). سرفیده. (آنندراج). || آواز به گلو آورده. (برهان).
کلمات همقافیه با «سکنجیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر