معنی سپری گردیدن
6 بازدید
[ سِ پَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) تمام شدن. به انتها رسیدن. پایان یافتن : و این بیابان هرگز سپری نگردد. (مجمل التواریخ). فرشته ای او را خوشه ای انگور داد... و گفتا نگر تا بدین هیچ نگزینی که ترا بسنده باشد و هرگز سپری نگردد. (مجمل التواریخ). گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری باشد که بلای عشق گردد سپری.سعدی.
کلمات همقافیه با «سپری گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر