معنی سپری گشتن
6 بازدید
[ سِ پَ گَ تَ ] (مص مرکب) آخر شدن. تمام شدن. بپایان رسیدن : با چنین خو که تو داری پسرا گر بمثل صبر ایوب مرا بودی گشتی سپری.فرخی. رجوع به سپری گردیدن شود.
کلمات همقافیه با «سپری گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر