معنی سپری
5 بازدید
[ سِ پَ ] (ص نسبی) پازند «سپور» (کامل) و «سپوری» پهلوی «سپوریک» (تمام)، پهلوی «سپور»، (تمام) «سپورکیه» (کمال، تمامی)، ارمنی «سپر» (پایان). کلمهٔ سپری فارسی پهلوی «سپریک»، پهلوی «سپور» پارسی باستان «سپرنه»، ارمنی «سپر». (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). آخر و تمام و انتها. بسر رسیدن و تمام شدن و به آخر رسیدن. (برهان) (آنندراج). تمام شده. (صحاح الفرس). تمام و آخر. (جهانگیری). آخرشده و بسررسیده. (غیاث). تمام شدن. بسررسیدن و بسر رسیده. (شرفنامه). || پایمال و ناچیز. (برهان) (آنندراج). || طی کرده شده. (غیاث). || کامل و تمام و درست. (ناظم الاطباء). || (اِ) تیر تخمار، و آن تیری باشد که به جای پیکان چوب پهنی با استخوان یا آهن پهنی نصب کنند. (برهان) (آنندراج). تیری مشهور که بجای پیکان سندان دارد. (شرفنامهٔ منیری). || گیاهی که نمو تخم آن به انجام رسیده باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سپری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر