معنی سپرک
3 بازدید
[ سِ پَ رَ ] (اِ) نام علتی است از قسم جوششی که بر روی طفلان و کودکان پدید آید. (برهان) (جهانگیری). جوششی که بر روی کودکان پدید آید. (رشیدی). جوششی که بر روی کودکان پدید آید و آن را زرده زخم و زرده ریش گویند. (آنندراج). سرخجه و حصبه. (ناظم الاطباء).[ سِ رَ / سِ پَ ] (اِ) زریر، و آن گیاهی باشد زرد که بدان جامه رنگ کنند و بعربی ورس گویند. مخفف اسپرک. (برهان) (جهانگیری). زردابه. زردچوبه. (زمخشری): گشت جهان از نفسش تنگ تر وز سپر او سپرک رنگ تر.نظامی. گلگون بخون دیدهٔ خود میکند عدوت رخسار خویش را که شد از بیم سپرکی. ابن یمین. || سِپَرَک؛ (اِ مصغر) مصغر سپر. (برهان). سپر کوچک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سپرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر