معنی سوکی
20 بازدید
(ص نسبی) عزادار. سوکوار: هوا شد چو سوکی ز گرد نبرد زمین چون پر از خون تن کشته مرد.اسدی. بسان تن بی روان بد زمین هوا چون دژم سوکیی دل غمین.اسدی.(اِخ) دهی است از دهستان مال اسد بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد. دارای ۱۲۰ تن سکنه. آب آن از چشمه ها. محصول آنجا غلات، صیفی، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. ساکنین از طایفهٔ مال اسد هستند و در زمستان به قشلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «سوکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر