معنی سوز و گداز
8 بازدید
[ زُ گُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) سوزنده و گدازنده. (ناظم الاطباء). || سوختن و گداختن. التهاب و سوزش. رنج و عذاب : بسی پادشاهان گردن فراز که رفتند از اینجا بسوز و گداز.فردوسی. چون شمع سحرگاه دل سوخته هر شب بی روی تو در سوز و گداز است چه گویم. عطار. ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین از شمع بپرسید که در سوز و گداز است. حافظ. چون نیست نماز من آلوده نمازی در میکده زآن کم نشود سوز و گدازم. حافظ. || (اِ مرکب) نام آهنگی است و این همان شیرین و فرهاد است. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «سوز و گداز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر