معنی سوزیان

معنی سوزیان

7 بازدید
(اِ مرکب) نفع. سود. فایده که در مقابل زیان است. (برهان). سرمایه باشد و اصل آن سود و زیان بوده. (آنندراج). نفع. سود. (فرهنگ رشیدی) (جهانگیری) (غیاث اللغات): در ثنا نقصان عیبی و کمال آفرین در سخا سود امیدی و زیان سوزیان. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۳۳۷). ز دنیا زیانت بدین سود گردد اگر خوار گیری به تن سوزیان را. ناصرخسرو. نه محکم بود مرکز دوستی چو پرکار باشد بر او سوزیان.مسعودسعد. قلم دو زبان است و کاغذ دو روی نباشند محرم در این سوزیان. کمال الدین اسماعیل. لؤلؤ ز کس دریغ ندارد دو چشم من همچون دو دست صدر اجل سوزیان خویش. ادیب صابر. هرچند سوزیان بزیان است گرم و خشک خط بر خط مزور این سوزیان کشد. خاقانی. کافرم دان گر مدیح چون تویی بر امید سوزیان خواهم گزید.خاقانی. || زر. مال. سرمایه. آنچه باشد از نقد و جنس. (برهان). سرمایه. (غیاث) (فرهنگ رشیدی). مال. زر. سرمایه. (جهانگیری): همی تا بهر جای در هر دلی گرامی و شیرین بود سوزیان.فرخی. اگر بطرفی خدمتی باشد و مرا فرموده آید جان و تن و سوزیان و مردم دریغ ندارم. (تاریخ بیهقی). و اگر عفو ارزانی ندارد حصیری را مالش فرماید، چنانکه ضرر آن بسوزیان و به تن وی رسد. (تاریخ بیهقی). همه دام جهان بوده ست بر تو تن و اسباب و عمر و سوزیانت. ناصرخسرو. به نزد دست تو بسیار سوزیان اندک به نزد تیغ تو دشوار روزگار ارزان. مسعودسعد. آنرا که سوزیان بزیان آورد فلک چون زو بخورد سود شمارد همه زیان. جوهری. گرچه عیسی وار از این جا یار سوزن برده ام گنج قارون بین کز آنجا سوزیان آورده ام. خاقانی. چون عیسی فارغم که با خود جز سوزن سوزیان ندیدم.خاقانی. || چیزی پنهان که مخزون خاطر باشد و آنرا به عربی ما فی الضمیر گویند. (برهان). ما فی الضمیر. (فرهنگ رشیدی). || ارمغان. سوغات. راه آورد. (برهان). ارمغان. (فرهنگ رشیدی) (جهانگیری). تحفه. (غیاث اللغات). || مهربان. غمخوار. (برهان). غمخوار. (فرهنگ رشیدی) (جهانگیری) (غیاث). || پنهان. آشکار. (برهان). || سخن و راز نهانی. (برهان). راز. (فرهنگ رشیدی).
(اِخ) عیلام. رجوع به عیلام شود.

کلمات هم‌قافیه با «سوزیان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید