معنی سنوح
6 بازدید
[ سُ ] (ع اِمص) ظاهر شدن شکار آهو از سوی دست چپ. (آنندراج) (غیاث). || پیدا و هویدا شدن: سنح لی رأی؛ پیدا و هویدا شد مرا تدبیری. (منتهی الارب). ظهور. || بمجاز، به معنی پیدا شدن حادثه. (غیاث) (آنندراج). || سخن بربسته گفتن. (تاج المصادر بیهقی): سنح بکذا؛ سخن بربسته گفت. || برگردانیدن از رأی: سنح فلاناً رایه؛ برگردانیدن او را از آن رأی. || سنح به و علیه؛ در گناه انداخت او را و بدی رسانید. || سنح العشر لی؛ آسان شد مرا. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سنوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر