معنی سنوت
6 بازدید
[ سَ نْ نو ] (ع اِ) مسکه. || پنیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || شهد. (منتهی الارب) (آنندراج). انگبین. (مهذب الاسماء). عسل. (اقرب الموارد). || نوعی از خرما. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شیرهٔ سطبر از هر چیزی. || رازیانه. (منتهی الارب) (آنندراج). || زیره. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). - رجل سنوت؛ مرد بدخلق. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سنوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر