معنی سنباد
7 بازدید
[ سَمْ ] (اِ) قوت فکریه و این قوتی باشد عاقله که حصول فکر او است. (برهان). ظاهراً برساختهٔ فرقهٔ آذرکیوان است. فکر. خیال. تفکر. قوهٔ متفکره. (ناظم الاطباء) (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).[ سِمْ ] (اِخ) سندباد مجوس مقتول ۱۳۷ هـ . ق. وی پس از قتل ابومسلم به امر منصور خلیفه که یکی از طرفداران او بود علم طغیان برافراشت. اگرچه وی ظاهراً آیین جدیدی نیاورد و معروف و مجوس بود. و نحوهٔ اعتقاد او هم به ابومسلم معلوم نیست، مع ذلک عده ای بسیار از پیروان ادیان و مذاهب مختلف تحت لوای او جمع شدند. سنباد قصد خود را برای پیشروی بسوی حجاز و انهدام کعبه اعلام نمود؛ و از نیشابور حرکت کرد. قومس و قم و ری را متصرف شد و گروه بسیار از مزدکیان و مجوسان طبرستان گرد او جمع شدند. عدهٔ اتباع او را در حدود ۱۰۰۰۰۰ تن نوشته اند. شورش او فقط ۷۰ روز طول کشید و در این مدت فتوحات بسیار کرد و عاقبت یکی از سرداران منصور خلیفه بنام جوهربن مراد او را در نزدیکی همدان شکست داد و ۶۰۰۰۰ تن از اتباع او را بقتل رسانید. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به سندباد شود.
کلمات همقافیه با «سنباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر