معنی سمنسینه
7 بازدید
[ سَ مَ نَ / نِ ] (ص مرکب) سمن بر. (ناظم الاطباء): او سمن سینه و نوشین لب و شیرین سخن است مشتری عارض و خورشیدرخ و زهره لقاست. فرخی. چون سمن سینه زین سخن پرداخت شه در آغوش خویش جایش ساخت. نظامی. زنان سمن سینهٔ سیم ساق بهر کار با او کنند اتفاق.نظامی.
کلمات همقافیه با «سمنسینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر