معنی سمنسیما
7 بازدید
[ سَ مَ ] (ص مرکب) سمن پیکر. (ناظم الاطباء). چهره او در سپیدی چون گل یاسمن است : دمید خط ز بناگوش آن سمن سیما غریب شامی از این صبحگاه پیدا شد. صائب. بناگوش تو ای ترک سمن سیمای سیمین تن سمن را خاک زد در چشم و گل را چاک پیراهن. احمدبن مؤید سمرقندی.
کلمات همقافیه با «سمنسیما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر