معنی سمانه
8 بازدید
[ سَ نَ / نِ ] (اِ) مخفف آسمانه، یعنی سقف خانه. (برهان) (از آنندراج). آسمانه. سقف خانه. (ناظم الاطباء). || پرنده ای است کوچک و آنرا بترکی بلدرچین و بلغت دیگر کَرَک خوانند و در عربی نیز همین معنی دارد. (برهان). مرغ سمان که به عربی سلوی و بترکی بلدرچین گویند. (آنندراج) (از فرهنگ رشیدی). پرندهٔ کوچکی که بیشتر در گندم زارها می باشد و کرک و بلدرچین نیز گویند. (ناظم الاطباء): لب چشمه ها بر شخنشار و ماغ زده صف سمانه همه دشت و راغ. اسدی (گرشاسب نامه ص ۳۳۷). و من و سلوی برای ایشان بخواست و آن ترانگبین است و سمانه. (مجمل التواریخ و القصص). بلبل من که بمقنع پیوست چون سمانه که بچادر گیرند.خاقانی. چون مست شود ز بادهٔ حق شهباز شود کهین سمانه.مولوی.
کلمات همقافیه با «سمانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر