معنی سمانی
8 بازدید
[ سَ ] (ص نسبی) آسمانی. لاجوردی و برنگ آسمان. (ناظم الاطباء).[ سُ نا ] (ع اِ) مرغی است. واحد و جمع در وی یکسان است یا واحد آن سمانات است و آنرا قتیل الرعد هم گویند. بدان جهت که از شنیدن آواز رعد میمیرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مؤلف برهان بفتح اول ضبط کرده نویسد: بفارسی کرک و بترکی بلدرچین خوانند. (برهان). مرغی است که آنرا سلوی نیز گویند. (غیاث) (آنندراج). رجوع به سمانة، سمان، فهرست مخزن الادویه، تحفهٔ حکیم مؤمن و اختیارات بدیعی شود.
کلمات همقافیه با «سمانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر