معنی سلطانشاه

معنی سلطانشاه

6 بازدید
[ سُ ] (اِخ) از شاهان سلجوقی که در فارس و کرمان حکومت کرد وی بسال ۴۷۷ بمرض استسقا درگذشت. رجوع به تاریخ کرمان از ص ۸۵ -۸۸ و سلجوقیان شود.
[ سُ ] (اِخ) خوارزمی پسر ایل ارسلان بن سلطان اتسز خوارزمشاه است. وی در سنهٔ ثمان و خمسین و خمسمائه از خبوشان بوادی خموشان سفر کرد بحکم ولایت عهد تکیه بر مسند خوارزمشاهی گزید برادر مهترش تکش خان در امر پادشاهی با وی مخالفت کرد. وی این رباعی را گفته بتکش فرستاد: هرگه که سمند عزم من بویه کند دشمن ز نهیب تیغ من مویه کند اینجا برسول و نامه برناید کار شمشیر دورویه کار یکرویه کند. (از مجمع الفصحاء هدایت ج ۱ ص ۳۰). و رجوع به تاریخ مغول و حبیب السیر و فهرست آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «سلطانشاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید