معنی سلطانشکوه
7 بازدید
[ سُ شُ ] (ص مرکب) آنکه شکوه و جلال وی بمقام سلطان باشد: دگر روز کاین ترک سلطان شکوه ز دریای چین کوهه برزد به کوه.نظامی.
کلمات همقافیه با «سلطانشکوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر