معنی سلطانزاده
4 بازدید
[ سُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب، اِ) زادهٔ سلطان. فرزند سلطان : هست لک لک بچه سلطان زادهٔ گنجشککان لایق است این نام بر گنجشک و بر لک لک بچه. سوزنی.
کلمات همقافیه با «سلطانزاده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر