معنی سقیم کردن
8 بازدید
[ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) ناقص کردن. معیوب نمودن : شیر دندان نمود و پنجه گشاد خویشتن گاو فتنه کرد سقیم. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۸).
کلمات همقافیه با «سقیم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر