معنی سقیم

معنی سقیم

9 بازدید
[ سَ ] (ع ص) بیمار. (غیاث) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (آنندراج): زین نکته های بکرند آبستنان حسرت مشتی سقیم خاطر جوقی سقیم ابتر.خاقانی. در ره عمر شتابان روز و شب ای برادر گر درستی یا سقیم.مولوی. چون مزاج آدمی گلخوار شد زرد و بدرنگ و سقیم و خوار شد.مولوی. گفتندش که چرا در این بحث سخن نگویی گفت حکیم دارو ندهد جز سقیم را. (سعدی). در قتل ما ز نرگس خود مصلحت مکن کاندیشهٔ صحیح نباشد سقیم را.صائب. || در اصطلاح محدثان، خلاف صحیح است و عمل راوی برخلاف مدلول روایت است و دلالت بر نادرستی کند. || بمجاز به معنی چیز ناقص. (غیاث) (آنندراج): صد سخن گوید پیوسته چو زنجیر بهم که برون ناید از آن صدسخن سست و سقیم. فرخی. با سخن گفتن تو هر سخنی با خلل است با ستوده خرد تو خرد خلق سقیم.فرخی. || نادرست. مقابل صحیح : گفت از این باب هرچه گفتی تو من ندانسته ام صحیح و سقیم.ناصرخسرو. چکنم چاره چون نمی سازد چیره عزم صحیح و بخت سقیم.مسعودسعد. از آنکه مهتر و مخدوم من نکو داند بنظم و نثر حدیث صحیح را ز سقیم. سوزنی. چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است لیکن این هست که این نسخه سقیم افتاده ست. حافظ. چه در حساب بود آنکسی که نشناسد صحیح را ز سقیم و صحاح را ز کسور. بدر جاجرمی.

کلمات هم‌قافیه با «سقیم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید