معنی سقیم گشتن
8 بازدید
[ سَ گَ تَ ] (مص مرکب) بیمار شدن : دشمنت خسته و بشکسته و پا بسته به بند گشته دل خسته وز آن خسته دلی گشته سقیم. ؟ (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۵).
کلمات همقافیه با «سقیم گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر