معنی سقلاط
6 بازدید
[ سِ قِ لْ لا / سِ قُ ] (معرب، اِ) جامهٔ صوف معروف که در عرف آن را نبات گویند. (غیاث). جامهٔ صوف که در فرنگ بافند. (آنندراج): هزار سر مادیان و از دیبا و سقلاط و آنچه بدین ماند صلح تمام کنیم. (ترجمه تاریخ طبری بلعمی). ز بس شقایق گویی خزانه دار فلک به گرد دامن کهسار میکشد سقلاط. نزاری قهستانی. ملبس بجامه های توزی و بمبی و صوفهای مصری و عتابی و سقلاط. (ترجمه محاسن اصفهان ص ۷۵).
کلمات همقافیه با «سقلاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر