معنی سقلاطون

معنی سقلاطون

8 بازدید
[ سَ ] (معرب، اِ) سقلاط، سقلاطون (به کسر اول)، سقلطون. (به کسر اول و فتح دوم) سقلاطونی (به کسر اول) نوعی پارچهٔ ابریشمی زردوزی شده که آن را در بغداد می بافتند و شهرت بسیار داشته. در قرون وسطی این کلمه در تمام اروپا معمول بود. آلمانی «سیکلات» اسپانیایی «سیکلاتون» فرانسوی و انگلیسی «سیگلاتون» فلامانی «سینگلاتوئن». (دزی ج ۱ ص ۶۶۳). و رجوع به سقلاطین. مؤلف برهان جامع سقلاطون را ماهوت داند. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). سقرلات و جامهٔ نخجوانی. (برهان). سقرلاط که در عرف آن را نبات گویند و آن پارچه ای است که در بعض جزائر از پشم بافند. (آنندراج): و از وی [ از اصفهان ] جامهٔ ابریشم گوناگون خیزد چون حله و عتابی و سقلاطون. (حدود العالم). قبای سقلاطون بغدادی بود. (تاریخ بیهقی). غلامی سیصد در زر و سیم غرق همه با قباهای سقلاطون و دیبای رومی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۲). بباف اگر بتوانی ز علم سقلاطون که علم منطق ابریشم است پاک از لاس. ناصرخسرو. باغ پر تختهای سقلاطون راغ پر فرشهای بوقلمون.سنایی. نه کله بندد شام از صریر غالیه رنگ نه حله پوشد صبح از نسیج سقلاطون. جمال الدین عبدالرزاق. || رنگ کبود، چه سقلاطون در اصل سقلاطگون بوده است و گاف بکثرت استعمال افتاده سقلاطون شده و در قدیم رنگ سقرلات منحصر در کبود بوده است. (برهان). رنگ کبود. (غیاث): چو از حدیقهٔ مینای چرخ سقلاطون نهفته گشت علامات چتر آینه گون. رشید وطواط (چ سعیدنفیسی ص ۳۹۸). || رنگ و لون. (برهان).
[ سَ ] (اِخ) نام شهری است که سقرلات منسوب به آن شهر است. (برهان). نام شهری است در روم که سقلات و جامه ها در آن می بافند شعرا هرچه سیاه و کبود باشد بدان شهر نسبت دهند. (رشیدی): هر فرش سقلاطون که مه صباغ او بوده سه مه از آتش گردون سیه چون داغ قصار آمده. خاقانی. پنجاه تخت جامهٔ ملون از جامه های تستری و سقلاطون عضدی و حله های فخری. (ترجمه تاریخ طبری).

کلمات هم‌قافیه با «سقلاطون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید