معنی سفینه

معنی سفینه

6 بازدید
[ سَ نَ ] (ع اِ) کشتی بدان جهت که روی آب را میخراشد. (منتهی الارب). کشتی. ج، سفائن، سفون، سَفین، سُفُن. (آنندراج) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). کشتی دریا. (غیاث) (دهار): اسب من در شب دوان همچون سفینه در خلیج من بر او ثابت چنان چون بادبان اندر سفن. منوچهری. یکی دریای ژرف است این که هرگز نرسته ست از هلاکش یک سفینه. ناصرخسرو. و بفرمود تا درخت بکشت و بعد چهل سال که برسید سفینه بساخت. (مجمل التواریخ). بس بس گلاب جور که دریا فشانده ای غرقه شدم سفینه به معبر نکوتر است. خاقانی. کوه را چون سفینه بشکافد موج دریای اخضر تیغش.خاقانی. چون سفینهٔ صبح از غرقاب ظلمت بر ساحل افق افتاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). طوفان عشق چون ز پس و پیش دررسد جز در درون سینه نیابی سفینه ای.عطار. کسان سفینه بدریا برند و سود آرند نه چون سفینه سعدی نه چون تو دریایی. سعدی. || بیاضی را گویند که قطعش طولانی باشد و انفتاح آن جهت طول بود در حق طول و شبیه بود بکشتی از عالم تسمیةالشی ء باسم شبه به. (آنندراج). بیاض اشعار. (غیاث). دفتر شعر: از قلم سوزنی بمدحت صاحب پنجهٔ دیوان بیش باد و سفینه.سوزنی. دریغ آیدم کاین نگارین نورد بود در سفینه گرفتار گرد.نظامی. سفینهٔ حکمیات و نظم و نثر لطیف که بارگاه ملوک و صدور را شاید.سعدی. در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحی می ناب و سفینهٔ غزل است.حافظ. من و سفینهٔ حافظ که جز در این دریا بضاعت سخن درفشان نمی بینم.حافظ. || (اِخ) نام صورت هفتم از صور چهارده گانهٔ فلکی جنوبی است و سهیل در خلهٔ سفینه است. (مفاتیح العلوم). یکی از صور جنوبی فلک که بصورت کشتی یا بادبان و دوخله توهم شده و شامل شصت و چهار کوکب است یکی از قدر اول که نامش سهیل است و ستارهٔ مرکب نیز از این صورت است و صورت را به فارسی کشتی یا کشتی فلک گویند. (یادداشت مؤلف): عالم چو یکی رونده دریا سیاره سفینه طبع لشکر.ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «سفینه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید