معنی سزاوار

معنی سزاوار

7 بازدید
[ سِ / سَ ] (ص مرکب) در لهجهٔ مرکزی «سزاوار» از: سزا+ وار (پسوند اتصاف) پهلوی «سچاک وار» جزء دوم از «واریشن» (رفتار کردن، سلوک). شایسته. قابل. لایق جزا و مکافات. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). شایسته و سزای نیکی. (آنندراج). جدیر. (دهار) (ترجمان القرآن). خلیق. (دهار). درخور. به حق. مستحق : ای آنکه غمگنی و سزاواری وز دیدگان سرشک همی باری.رودکی. بمدحت کردن مخلوق روح خویش بشخودم نکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم. کسائی. سزاوار تختی و تاج مهان نیامد نباشد چو تو در جهان.فردوسی. نشستند و خوان می آراستند سزاوار رامشگران خواستند.فردوسی. اندام شما بر بلگد خرد بسایم زیرا که شما را بجز این نیست سزاوار. منوچهری. سپید است این سزای گنده پیران دورنگ است این سزاوار دبیران. (ویس و رامین). نتوانست دید کسی را که جای دور سزاوار باشد. (تاریخ بیهقی). سزاوار جان بد اندیش تو ببینی چو آرم کنون پیش تو.اسدی. بنگر و با کس مکن آن ناسزا آنچه نداریش سزاوار خویش.ناصرخسرو. چو استر سزاوار پالان و قیدی اگر از پی استر و زین حزینی.ناصرخسرو. هستی تو سزاوار همه ملک جهانرا ایزد ندهد ملک جهان جز بسزاوار.معزی. تو برو زاویهٔ زهد نگهدار و مترس که خداوند سزا را بسزاوار دهد.سنایی. و آن درجت شریف و مرتبت عالی و منیف را سزاوار و موشح نتوانست گشت. (کلیله و دمنه). ای سزاواری که هستی بر سری ابن السری جز سری ابن السری نبود سزاوار سری. سوزنی. تویی که حجت تو تیغ قاطع است بر آن که تو بمملکت بحر و بر سزاواری. ظهیرالدین فاریابی. سیاست را زمن گردد سزاوار بدین سوگندهایی خورد بسیار.نظامی. تو چو خورشیدی و من چون ذره ای کی من مسکین سزاوار توام.عطار. سزاوار تصدیق و تحسین بود.سعدی. عروسی بس خوشی ای دختر رز ولی گه گه سزاوار طلاقی.حافظ. حق عزوجل او را سزاوار این آیت کرد. (تاریخ قم ص ۸).

کلمات هم‌قافیه با «سزاوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید