معنی سزامند
6 بازدید
[ سِ / سَ مَ ] (ص مرکب) سزاوار. درخور. لایق. سزا: و بلطف بی علت ذات او را [ انسان را ] سزامند سریر خلافت و شایستهٔ خلعت رسالت کرد. (ترجمهٔ صیدنه ابوریحان بیرونی). به بسدین لب خود بوسه داد فرق ترا که تاج و افسر شاهانه را سزامندی.سوزنی. ز دوران سپهر خوبی و نیکی نماینده بهر خوبی سزامندم بهر نیکی سزاوارم. سوزنی.
کلمات همقافیه با «سزامند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر