معنی سزاواری
6 بازدید
[ سِ / سَ ] (حامص مرکب) شایستگی و لیاقت و قابلیت. (ناظم الاطباء). قابلیت. اهلیت. صلاحیت. لیاقت : مگر با سزاواری و خرمی کجا روم را زو نیاید کمی.فردوسی. این عروس خاطر بنده که صد گنج گهر از سزاواری بر او پیرایه و زیور سزد. سوزنی. || فضیلت و بزرگواری. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سزاواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر