معنی سر گرفتن
7 بازدید
[ سَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) درگرفتن. (آنندراج). به وقوع پیوستن. وجود یافتن. تحقق یافتن : بهای بوسه اش سر میدهم چون زر نمی گیرد خیالی کرده ام با خویش اما سر نمی گیرد. بیانا (از آنندراج). - سر گرفتن عروسی؛ بهم جوش آمدن. جور شدن. || موافقت کردن و درگیر شدن صحبت. (آنندراج). || سر گرفتن خانه؛ بسیار داد و فریاد کردن بچه ها یا زنان در خانه و اطاق و غیره. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سر گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر