معنی سر گردیدن
6 بازدید
[ سَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) سرگیجه. دوار سر: از خوردن یک رطل کزبرة الرطبة... سر گردیدن و اختلاط عقل پدید آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || به سرگیجه و دوار سر مبتلا شدن : گرچه گربه بزیر بنشیند موش را سر بگردد اندر جنگ.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «سر گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر