معنی سر گشادن
6 بازدید
[ سَ گُ دَ ] (مص مرکب) گشودن سر. || باز کردن سر شیشه و دیگ و مانند آن : توانی مهر یخ بر زر نهادن فقاعی را توانی سر گشادن.نظامی. || باز کردن نامه. گشودن. مهر از نامه برگرفتن : دبیر آمد و نامه را سر گشاد ز هر نکته صد گنج را در گشاد.نظامی. چو شب نامهٔ مشک را سر گشاد ستاره در گنج گوهر گشاد.نظامی.
کلمات همقافیه با «سر گشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر