معنی سر و صورت
5 بازدید
[ سَ رُ رَ ] (اِ مرکب، از اتباع) سر و سامان. ترتیب. نظم. - سر و صورت دادن به کاری؛ تنظیم کردن آن. مرتب ساختن آن.
کلمات همقافیه با «سر و صورت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر